
وقتی آنقدر خط خورد،چیز دیگری شد،صفحه ای به رنگ خودکار، که باید حالا به رنگ روزهای اولیه خود،خودکاری می جست
و
کارم آنقدر به انجام رسید که مابقی را زندگی می کنم
و
سینه اش لرزید و گوشی را گذاشت، آب دهانش زیادتر که شد،مخاطبش حمام را گزیده بود.
آنقدر گرده افشانی عجیبی روی هوا می گشت که او توهم تهوع گرفت و حس (حام له گی) و اینکه روی اجاق گاز، خورش قرمه سبزی قل می زند
و
یک نفس بین ماست،آنقدر بی لباس شده ام که (شه وت) همه چیز برایم راست کرده است، کاش ثانیه ای درنگ او با مورچه های دیگر زیر خاک
و
یک نفر راست کرد و دیگری (پری ود) شد...آهسته جهان باز، آماده تولد یک موجود دوپا می شد
و
روی نقاشی پیرهنت،باغبان ظریف،گل های برجسته کوچکی نقش زده است
و
وقتی لبش را (لی سیدم)،نمی توانست بخندد.

+
چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 اثر بهنام یاسینی
|