تبليغاتX
گـــ
فقط یه حرف کثیفه
 
          
وقتی آنقدر خط خورد‌،چیز دیگری شد،صفحه ای به رنگ خودکار، که باید حالا به رنگ روزهای اولیه خود،خودکاری می جست
 
و

 کارم آنقدر به انجام رسید که مابقی را زندگی می کنم

و

سینه اش لرزید و گوشی را گذاشت، آب دهانش زیادتر که شد،مخاطبش حمام را گزیده بود.
 آنقدر گرده افشانی عجیبی روی هوا می گشت که او توهم تهوع گرفت و حس (حام له گی) و اینکه روی اجاق گاز، خورش قرمه سبزی قل می زند

و

یک نفس بین ماست،آنقدر بی لباس شده ام که (شه وت) همه چیز برایم راست کرده است، کاش ثانیه ای درنگ او با مورچه های دیگر زیر خاک

و

یک نفر راست کرد و دیگری (پری ود) شد...آهسته جهان باز، آماده تولد یک موجود دوپا می شد

و

روی نقاشی پیرهنت،باغبان ظریف،گل های برجسته کوچکی نقش زده است

و

وقتی لبش را (لی سیدم)،نمی توانست بخندد.
 

                                                                          

+  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391   اثر بهنام یاسینی   |